|
خواب می دید که حقیقت انتظار شکوفه دارد خواب می دید که صداقت گیج آمدنش است خواب می دید اسمان می بارد ولی زمین خشک است او به زمین نگاه کرد زمین سبز شد خواب می دید رازقی از قناری می ترسد ولی قناری با آواز زنده تر است تا رازقی با آب بدون هر ترسی بیدار که شد دیوار سلامش گفت و نشکافت سنگریزه های تنها سلامش بوسیدند ولی گم نشدند کوه سلامش را استوار کرد ولی برای عبور هیچ ناقه ای باز نشد کوه سینه گشود تا پر جبرئیل بر شانه های آخرین پروانه قدس هستی بنشیند. دیگر نه خواب بود نه سلام دنیا حال ایمان بیداری بود و اسلام دنیا و عقبا به یاد خدیجه که مثل او نیست و به حرمت والا پیامدار محمد"ص" + نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 16:22 توسط ندا |
|