|
"ع" بی نقطه و خمیده قامت با صورتی به غمگینی آفتاب های پاییزی "ش"پر نقطه و نشسته بر زانوی خاطرات برگزیده ام که دیگر هق هق را نوازش نمیکند "ق" قهر آلودتر از "ع" اما با صورتی به امید روزهایی که قرار است بیاید "ع ش ق" سه حرفی که تمام کلمات را با جادوی خود تسخیر کرده سه حرفی که تمام حرفهای من است برای تو که هیچ نمیدانی از حروف گمگشته ی زندگی ام با این سه حرف هیچ کلمه ای به جز یک کلمه نمی توان ساخت: "عشق" من ساختم حالا تو اگر نمی سازی خراب هم نکن. تو که آهسته میخوانی قنوت گریه هایت را میان ربنای سبز دستانت دعایم کن. + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 23:56 توسط ندا |
|