|
قسمت همین بود که زمستون اول بهار و آخر پاییز ما باشه قسمت همین بود که روی برف بسازمت و پشت برف گمت کنم حالا که نفسام گز گز می کنه حالا که چشام نه به سوز سرما که به سوز بودنت کرخت شده حالا که هر گوشه ی زندگی یک تکه از لحظه هاتو پیدا می کنم و بو می کنم و دوره می کنم حالاست که می فهمم زمستون یه حسه نه یه فصل زمستون یه قراره نه یه حقیقت زمستون امسال خیلی حقیقی و طولانیه زمستون امسال انگار تموم نمیشه زمستون امسال هر روز داره شروع میشه هر روز سردتر از دیروز سردتر و سردتر
سرده دنیا به اندازه ی گرمای بودنت سرده اگه صدایی یخ بسته اگه امیدی کز کرده اگه من پشت مسیر راه گم می کنم اگه دنیا به اندازه ی بودنت سرده غمی نیست حساب این یخ بستگی به دست گذر فصل ها تقصیر برف غصه به گردن زمستون اما وقتی بهار بیاد چه کسی سرمای این روزگار رو گردن می گیره؟ چه کسی؟تو بگو
*(( به نام خالق فصل و برف))* سلام به همه ی دوستان: امیدوارم که همتون سر حال باشید. همچنین از قالب جدید که نگین جون زحمتشو کشیده خوشتون اومده باشه همگی موفق باشید.
خداحافظ به رسم همیشگی من و تو زمستان ۱۳۸۶
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386 23:31 توسط ندا |
|