|
انجیر کهن سر زندگی اش را می گسترد. زمین باران را صدا می زند . گردش ماهی آب را می شیارد . باد می گذرد،چلچله می چرخد.و نگاه من گم می شود. ماهی زنجیری آب است، و من زنجیری رنج. نگاهت خاک شدنی ، لبخندت پلاسیدنی است. سایه را بر تو فرو افکنده ام،تا بت من شوی. نزدیک تو می آیم، بوی بیابان می شنوم:به تو می رسم،تنها می شوم. کنار تو تنها تر شده ام. از تو تا اوج تو، زندگی من گسترده است. از من تا من، تو گسترده ای. با تو برخوردم،به راز پرستش پیوستم. از تو براه افتادم،به جلوه ی رنج رسیدم. و با این همه ای شفاف! و با این همه ای شگرف! مرا راهی از تو بدر نیست. زمین باران را صدا می زند،من تو را. پیکرت را زنجیری دستانم می سازم ،تا زمان را زندانی کنم. باد می دود، و خاکستر تلاشم را می برد. چلچله می چرخد. گردش ماهی آب را می شیارد.فواره می جهد: لحظه ی من پر می شود. سهراب سپهری + نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387 13:0 توسط ندا |
قاصدک قاصدک هان چه خبر آوردی؟ از کجا وز که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی اما،اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی. انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری-باری، برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس، برو آنجا که تو را منتظرند. قاصدک! در دل من همه کورند و کرند دست بردار از این در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید که دروغی تو دروغ،که فریبی تو فریب. قاصدک!هان،ولی ...آخر ...ای وای راستی آیا رفتی با باد؟ با توام،آی،کجا رفتی؟آی... راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟ مانده خاکستر گرمی جایی؟ در اجاقی-طمع شعله نمی بندم- خردک شرری هست هنوز قاصدک! ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند. «اخوان ثالث» ** قاصدک حرف دلم را تو فقط میدانی نامه ی عاشقیم را تو فقط میخوانی. قاصدک هیچ کس با من نیست همه رفتند تو چرا می مانی؟؟؟ + نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 22:56 توسط ندا |
تنها در بی چراغی شب ها می رفتم. دست هایم از یاد مشعل ها تهی شده بود. همه ی ستاره هایم به تاریکی رفته بود. مشت من ساقه ی خشک تپش ها را می فشرد. لحظه هایم از طنین ریزش پیوندها پر بود. تنها می رفتم می شنوی ؟ تنها. من از شادابی باغ زمرد کودکی براه افتاده بودم. آیینه ها انتظار تصویرم را می کشیدند درها عبور غمناک مرا می جستند. و من می رفتم میرفتم تا در پایان خودم فرو افتم. ناگهان تو از بیراهه ی لحظه ها میان دو تاریکی به من پیوستی صدای نفس هایم با طرح دوزخی اندامت در آمیخت. همه ی تپش هایم از آن تو باد چهره ی به شب پیوسته! همه ی تپش هایم. من از برگریز سرد ستاره ها گذشته ام تا در خط های عصیانی پیکرت شعله ی گمشده را بربایم. دستم را به سراسر شب کشیدم زمزمه ی نیایش در بیداری انگشتانم تراوید. خوشه ی فضا را فشردم قطره های ستاره در تاریکی درونم درخشید. و سرانجام در آهنگ مه آلود نیایش تو را گم کردم. میان ما سرگردانی بیایان هاست. بی چراغی شب ها بستر خاکی غربت ها فراموشی آتش هاست. میان ما (( هزار و یک شب )) جست و جوهاست. **************************************************** + نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386 23:19 توسط ندا |
"ع" بی نقطه و خمیده قامت با صورتی به غمگینی آفتاب های پاییزی "ش"پر نقطه و نشسته بر زانوی خاطرات برگزیده ام که دیگر هق هق را نوازش نمیکند "ق" قهر آلودتر از "ع" اما با صورتی به امید روزهایی که قرار است بیاید "ع ش ق" سه حرفی که تمام کلمات را با جادوی خود تسخیر کرده سه حرفی که تمام حرفهای من است برای تو که هیچ نمیدانی از حروف گمگشته ی زندگی ام با این سه حرف هیچ کلمه ای به جز یک کلمه نمی توان ساخت: "عشق" من ساختم حالا تو اگر نمی سازی خراب هم نکن. تو که آهسته میخوانی قنوت گریه هایت را میان ربنای سبز دستانت دعایم کن. + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 23:56 توسط ندا |
"بسم الله الرحمن الرحیم" آسمان را فرصت اعاده ی ابر نبود آسمان را دل پر پر کردن باران بر صورت های بی پیکر نبود آسمان قاب به قاب نگاه هاب برادر حسن را به مصالحه ی عشق می برد و مقابله ی کفر آسمان می دید که برادر حسن این بار امین عشق و ایمان را نه در احد و خیبر که در تشنگی نینوا ادامه می داد آسمان می دید که حسن "حسین" شده بود و علی دست در دست امین سجده های مصطفی را به طول روزگار و حجم ماندگار صله می داد آسمان را فرصت اعاده ی ابر نبود از چاه زمزم عبدالمطلب بود که تعارفی اسماعیل را به حسین برادر حسن سپرد ابر موعود زمزمه می کرد نام ساغی اش را والا پیامدار محمد(ص). سلام به همه ی دوستان: ایام شهادت امام حسین (ع) و همچنین یاران باوفای آن حضرت را به همه ی عزیزان تسلیت عرض می کنم. اگه یادتون باشه سال پیش روز ۲۶ دی ماه برنامه ای با نام فوق العاده به مناسبت ایام محرم و ۲۲بهمن ماه اغاز شد که طرفداران خاص خودشو داشت.که بعدا از سوی صدا و سیما عوامل این برنامه مورد تقدیر و تشکر قرار گرفتند. برای اینکه یادی از این برنامه کرده باشم شعر انتهایی فوق العاده رو واسه انتهای پست قرار میدم. موفق باشید. "دعوتت می کنم امشب به نبودنم به یادم تو به من دنیا رو دادی من به تو خاطره دادم دعوتت می کنم امشب ه دلی که بی تو سرده به دلی که پاره پاره ست به دلی که توبه کرده دعوتت می کنم امشب به یه قطره اشک و هق هق پر پر حادثه با تو سهم من بغض دقایق دعوتم کن که بسوزم توی شک دل بریدن ای خدا کی بود که برگشت سایه ی تو یا دل من؟؟" شعر:فرزاد حسنی خواننده:محمد علیزاده + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 16:12 توسط ندا |
قسمت همین بود که زمستون اول بهار و آخر پاییز ما باشه قسمت همین بود که روی برف بسازمت و پشت برف گمت کنم حالا که نفسام گز گز می کنه حالا که چشام نه به سوز سرما که به سوز بودنت کرخت شده حالا که هر گوشه ی زندگی یک تکه از لحظه هاتو پیدا می کنم و بو می کنم و دوره می کنم حالاست که می فهمم زمستون یه حسه نه یه فصل زمستون یه قراره نه یه حقیقت زمستون امسال خیلی حقیقی و طولانیه زمستون امسال انگار تموم نمیشه زمستون امسال هر روز داره شروع میشه هر روز سردتر از دیروز سردتر و سردتر
سرده دنیا به اندازه ی گرمای بودنت سرده اگه صدایی یخ بسته اگه امیدی کز کرده اگه من پشت مسیر راه گم می کنم اگه دنیا به اندازه ی بودنت سرده غمی نیست حساب این یخ بستگی به دست گذر فصل ها تقصیر برف غصه به گردن زمستون اما وقتی بهار بیاد چه کسی سرمای این روزگار رو گردن می گیره؟ چه کسی؟تو بگو
*(( به نام خالق فصل و برف))* سلام به همه ی دوستان: امیدوارم که همتون سر حال باشید. همچنین از قالب جدید که نگین جون زحمتشو کشیده خوشتون اومده باشه همگی موفق باشید.
خداحافظ به رسم همیشگی من و تو زمستان ۱۳۸۶
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386 23:31 توسط ندا |
هوا شیرین است ... مثل وقتی که می خواستمت از پشت همین میزی که فقط جای انگشت ها و آرنجت را حفظ کرده است مثل روزهایی که باران را بهانه میکردم تا دنبالت بگردم و تر شدن را حس می کردیم تا ذره ذره در بخار چای و گم شدن بزرگ شوم و رنگ به رنگ هوا ترد است ... مثل دلم که دندانه دندانه خراشید تا جایی که صندلی بود و میز بود و من بودم و جای انگشتهایت که می نوشت. امروز خیلی دیر می کنم و جای آرنجهایی که می گفت اصلا زود نمیایم یا شاید اصلا نمی آیم. چه زود بود. آری زود را من یبن کلمه ها جا گذاشته بودم. حالا که دیر کردی و من زود آمدم بیا با هم دیر کنیم.با هم زود برویم.با هم زود فراموش کنیم و با هم دیر عاشق شویم. چرا که انگار امروزها مهر جایش را به خاطره ی آرنج و انگشت داده. کجاست مهری که عشق باشد و عشق و عشق و عشق؟؟؟ مهر حقیقی عشق ناب + نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386 18:42 توسط ندا |
خواب می دید که حقیقت انتظار شکوفه دارد خواب می دید که صداقت گیج آمدنش است خواب می دید اسمان می بارد ولی زمین خشک است او به زمین نگاه کرد زمین سبز شد خواب می دید رازقی از قناری می ترسد ولی قناری با آواز زنده تر است تا رازقی با آب بدون هر ترسی بیدار که شد دیوار سلامش گفت و نشکافت سنگریزه های تنها سلامش بوسیدند ولی گم نشدند کوه سلامش را استوار کرد ولی برای عبور هیچ ناقه ای باز نشد کوه سینه گشود تا پر جبرئیل بر شانه های آخرین پروانه قدس هستی بنشیند. دیگر نه خواب بود نه سلام دنیا حال ایمان بیداری بود و اسلام دنیا و عقبا به یاد خدیجه که مثل او نیست و به حرمت والا پیامدار محمد"ص" + نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 16:22 توسط ندا |
ضمن تسلیت به مناسبت دومین سالگرد پرواز عاشقانه اصحاب رسانه در گذشت مرحوم نوذری استاد طنز را گرامی میداریم و برای این عزیزان فاتحه ای قرائت و یاد و خاطره آن عزیزان را در خاطرخود مانا میکنیم. بیت زیبایی که استاد نوذری همیشه تکرار میکرد و اکنون شاگردان استاد بر لبانشان جاری است: ز حق توفیق خدمت خواستم دل گفت پنهانی چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی در روز دوشنبه ۱۹ آذر مراسمی برای گرامی داشت یاد استاد منوچهر نوذری با همکاری رادیو جوان در ساختمان شهدای رادیو راس ساعت ۳ بعد از ظهر از طرف گروه برنامه ساز هفت شنبه تدارک دیده شده است. خب در انتها هم شعری زیبا از شادروان قیصر امین پور : ز دیده خون به دامن می فشانم چو نی گر نالم از سوز جدایی نیستان را به آتش می کشانم به یادت ای چراغ روشن من ز داغ دل بسوزد دامن من ز بس در دل گل یادت شکوفاست گرفته بوی گل پیراهن من همه شب خواب بینم خواب دیدار دلی دارم دلی بی تاب دیدار تو خورشیدی و من شبنم چه سازم نه تاب دوری و نه تاب دیدار سری داریم و سودای غم تو پری داریم و پروای غم تو غمت از هر چه شادی دل گشاتر دلی داریم و دریای غم تو + نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 15:25 توسط ندا |
سلام فکر میکنم همه ی ما از جمله کسانی که تو جشنواره قرآنی تسنیم شرکت کردند و برنده ی حج شدند حالا دیگه حس خوبی دارند. خب جشنواره تو بخش های مختلف برگزیده داشت و در مجموع ۱۰۰ نفر برنده ی سفر حج شدند. یکی از بخش هایی که خیلی همه با توجه به سال پیش براش هیجان داشتند بخش موسیقی بود. بخش موسیقی در مجموع سه برگزیده به شرح زیر داشت: ۱-احسان خواجه امیری.۲-محمد علیزاده.۳-کاوه دانش ترانه سرایان این آهنگ ها نیز :فرزاد حسنی/نیلوفر لاری پور وعلی بحرینی بودند. در پایان این پست هم متن ترانه ی برگزیده ی جشنواره: حس خوبی دارم به تو که نزدیکی میشه دستاتو گرفت توی این تاریکی میشه تا آخر عمر با خیالت سر کرد میشه عاشق موند و عشق رو باور کرد تا تو هستی جز تو همه چیز ممنوعه ست عشق دل کنده از این کوچه باغ بن بست من توی آغوشت گرم بودم یا سرد کاش شب میفهمید روز باور میکرد بغض یه دنیا رو از دلم کم کردی من فقط من بودم منو آدم کردی عشق بی حادثه نیست من خیانت کردم اگه یادم باشی زود بر میگردم ای خدایی که برام تو شبا فانوسی هل میشم وقتی تو منو میبوسی. ترانه سرا:فرزاد حسنی خواننده:احسان خواجه امیری + نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386 16:49 توسط ندا |
نه...کاری به کار عشق ندارم. من هیچ چیز و هیچ کس را در این زمانه دوست ندارم. انگار این روزگار چشم ندارد من و تو را یک روز خوشحال و بی ملال ببیند زیرا هر چیزی و هر کسی را که دوست تر بداری حتی اگر یک نخ سیگار یا زهر مار باشد از تو دریغ میکند. پس من با همه ی وجودم خود را زدم به مردن تا روزگار دیگر کاری به کار من نداشته باشد و این شعر تازه را هم ناگفته میگذارم تا روزگار بو نبرد. گفتم که کاری به کار عشق ندارم. ((شادروان قیصر امین پور)) + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 14:59 توسط ندا |
"حس خوبی دارم حس خوبی دارم میشه دستات رو گرفت توی این تاریکی میشه تا آخر عمر با خیالت سر کرد میشه عاشقونه عشق رو باور کرد" سلام به همه ی دوستان عزیز بخصوص از نوع تسنیمی: جشن تسنیم با حضور هزاران تسنیمی روز شنبه ۲۶ آبان راس ساعت ۶ بعد از ظهر در سالن وزارت کشور برگزار خواهد شد. شعری که اول مطلب گذاشتم یکی از آثار تسنیمه که با شعر استاد حسنی و صدای زیبای احسان خواجه امیری به طور زنده و برای اولین بار به اجرا در خواهد آمد. اما خبری هم از آقای محمد علیزاده اینکه امسال ایشون اثری رو با شعر خانم لاری پور ارایه خواهند داد. تو این جشن همه ی اقشار جامعه اعم از مردم و شهردار و نماینده مجلس و ... شرکت کردند. امیدوارم شنبه همه ی تسنیمی ها مثل سال پیش دور هم جمع بشن. ضمنا برنامه سندس تا روز جشن تسنیم ادامه خواهد داشت. + نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 23:20 توسط ندا |
آسمان بخشایش بی دریغ بوده و هست. آسمان به آسانی که نه به سختی و سخاوت همیشه باریده است. برای بر آمدن از دل خاک سایلی باید کرد. در ساحل انتظار بارش نعمت و برای برآمدن از دل غمناک عاشقی باید کرد. به موج ایثار جوشش رحمت چه بی دریغ ارزانی شد بر سینه ی ستبر امانت بیست و سه سال نه بیست و سه قرن اعجاز انسان ماندن و بسا بیش قبول کرد و تابید تا آخرین لحظه دل خاک دل غمناک این بخشایش بود بر همه ی کاینات دلی که تازه شیرین شد با نگاه "والا پیامدار محمد(ص)" متن پایانی سه شنبه خط خطی + نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 15:47 توسط ندا |
سالها بود دل طلب تو را از ما می کرد سالها بود که کنارم بودی و نمی دیدمت سالها بود آهسته آهسته آب میشم به امید روزی که دریا را در آغوش بگیرم سالها دل طلب تو را از ما می کرد تویی که نمی شناختمت تویی که سالها منتظر رسیدنت بودم و مدتها بود که آمده بودی سالها بود که با تو آشنا بودم و نمی شناختمت و سالها بود که کنارم بودی و نمیدیدمت سالهای سال دستها و شانه ها قرابت طولانی دارند باید دستها را روی شانه ها کاشت تا خورشید بودنمان تا سپیده بیدار باشد سالها دل طلب تو را از ما می کرد. متن انتهایی هفت شنبه ۱۵/۴/۱۳۸۶ فرزاد حسنی + نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 23:48 توسط ندا |
سلام : با تاخیر دو روزه عید رو بهتون تبریک میگم و میخواستم بگم پست بعدی با نوشته ی یکی از استادان طنز که تو عکس اون گوشه هم قابل رویت هستند آپ خواهد شد. یا علی. + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 22:50 توسط ندا |
|